Article 9
میدانم کم غصه نداری و نمیدانی اشکبارترین شعرم را کجای دلت بگذاری اما با من بمان ای زیبای اردیبهشتی قدر تمام گنجشک ها برایت حرف دارم... ................................................... این روزها تمام...
View Articleزمان را بر مچ دستم تکه تکه میکنم
بیانصافیست پشت بر من و جهان خوابیدن یک روز دو روز سه روز... ماشه را میچکانم و زمان را بر مچ دستم تکه تکه میکنم تا فراموشم شود که پشتم را با مرگ تعویض خواهم کرد مرگِ تو یا مرگِ خودم بیانصافیست پشت...
View Articleفریاد نمیکشم...
فریاد نمیکشم که خواهند گفت از استخوان درد است مویه نخواهم کرد که باور نمیکنند این صدای زخمی یک مرد است گریبان نمیدَرم که عریانی عادت درختان بی تصمیم در تازیانه هوای سرد است صله ای نمیخواهم از هیچکس چرا...
View ArticleArticle 6
یک پنجره بهار می فرستمت برای تو که در سحرگاهانِ دوردست ها ایوان خانه ات را آب می پاشی و جارو میکشی و یک شب پر از آغوش برای مرداب چشمانت که ماه را وسوسه کرده است... نازنینم دلتنگرتر از آنم که وقت دیدار...
View ArticleArticle 5
اسفبار است مرگ تصویری که همه عمر با چشمانت درآمیخته، در چشمانت. درست مثل نگاه به عبور طوفان از یک بهار باغ گلهایت و تنشی خاکستری،که از شاخه های خشک درخت آویزان است. میرود خورشید میآید باد محو میشود در...
View ArticleArticle 4
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه...
View ArticleArticle 3
واژه هایم دیدنی است اما باور کن روزهای بدی می گذرد حتی اگر ماتیک صورتی ات را زده باشی نگاه کن خیابان را ببین چقدر شعر ناگفته کنار قدمهایمان مانده است چقدر ترنم و چقدر پرواز... دستت را به من بده بگذار...
View ArticleArticle 2
ستاره ی من، آمدی و در آن لحظه ای که از شبم عبور کردی فقط یک آرزو کردم: که برگردی...!!! * * * تازه داشتم عاشق "ساده "گیهایت میشدم... تا اینکه شنیدم تو را هم توی کوچه "خط خطی "کردند!!!
View Articleدلتنگی
من انعکاس روزهائیم که تو نیستی روزهایی که هیچ عاشقی هم نبود عاشقانه هایی که فرجام نداشت فرجام تلخ بوسه هایی که جا نداشت جز اعماق سینه ی تو که گرم بود ... سرد و سرد و سرد : همه جا ، همه جا . چقدر حیف...
View Articleسجده
پشت گریه هایت که سرک میکشم میفهمم: سجده های طولانی ات را روی بسته های قرصی که هر روز آزپامتر میشوند ورق میزنم در تقویم روی میز، کارهای نکرده ات را و باید هایت را که نباید است مرور میکنم میفهمم که چرا...
View Article